عبد الحسين نوايى

171

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

عمامهء خود را نيز با جواهر مزين ساخته بود . غالبا ديده مىشد كه فيروزهء درشتى در دست دارد و در چادر با آن سرگرم است . مىگويند كه هميشه جوشنى زير لباس مىپوشيد و اين موضوع هم بعيد نيست . زيرا وى از خشم مردم بر ضد خود آگاهى داشت . اما تظاهر مىكرد كه جامهء زيادى در بر ندارد و به سربازان خود نيز مىگفت كه از او پيروى كنند . نادر به زنان علاقهء بسيار داشت . مىگويند كه تا چند سال پيش از مرگش ، هر شب دخترى به حضور او مىبردند . ولى اين خود قصهء مسخره آميزى بيش نيست . وى در اواخر عمر به سى و سه زن قناعت مىكرد و بعضى از آنها را تا مدتها دوست داشت . در جنگهاى با عثمانيان ، غالبا زنان خود را همراه مىبرد . در مقاصد مذهبى ، ظاهرا نادر هدف مبهمى را در نظر داشت . او مىخواست كه ذهن مردم را به خود مشغول دارد و در همان زمان با ايجاد مذهبى نو مانند پادشاهان گذشته بر شهرت خود بيافزايد . چون خاندان صفوى به سبب تقوى و ايمان بر تخت سلطنت نشسته بودند ، او نيز ظاهرا مايل بود كه بر اساس مذهبى نو سلسله‌اى نو تأسيس كند . در اواخر سال 1740 وى فرمان داد كه انجيل را به زبان فارسى ترجمه كنند . ولى از طرز رفتار او در اين مورد چنين برمىآمد كه اين عمل از روى هوى و هوس است و بر طبق نقشهء ثابت و صحيحى نيست . اين امر تحت نظر ميرزا مهدى كه مرد نسبة عالمى بود گذاشته شد و او چند تن از اسقفها و كشيشان ارمنى و چند نفر از مبلغين كاتوليك و ملاهاى ايرانى را دعوت كرد كه با او در اصفهان ملاقات كنند . اما ملاها دعوت او را نپذيرفتند . زيرا اگر تغييرى در اوضاع حاصل مىآمد به زيان مسلمانان تمام مىشد . گذشته از اين ، رفتار نادر نسبت به آنها بيسابقه و زننده بود . ازين‌رو ، بسيارى از آنان به ميرزا مهدى رشوه‌هاى كلانى دادند تا از حضور معاف شوند . در ميان عيسويانى كه در اين مورد احضار شدند تنها يك مبلغ كاتوليك كه در ايران تولد يافته بود و در زبان فارسى به اندازهء كافى تسلط داشت مىتوانست به